سلطان محمد مطربي سمرقندي
248
تذكرة الشعراء ( فارسي )
پير عشقم ز ازل در طلب سيمبران * عاشقى را به سوى ديدهء تر داده نشان بىرخ خوب تو اى تازهگل باغ مراد * دمبدم اشك من از خون جگر داده نشان « پيروى » نيست عجب هرسحرى نالهء تو * ره به سرمنزل مقصود اگر داده نشان [ « 48 » ] [ بحرى سمرقندى ] [ زندهء 1011 ق / 1602 م ] بحرى ، شاعر بوده كوتاه بالا و به مضمون « القصير فتنة » آثار مكر و غدر ، از اطوار او پيدا ، همواره در كسوت تجرّد ، تعيّش مىنمود . همواره كيپنكى بر دوش كشيده ، طواف اطراف و اكناف مىكرد . در فنّ شعر شاگرد افصح المتكلّمين مير دوستى بوستانخانى است . در تاريخ سنهء 1011 [ قمرى ] متوجه بلخ گرديد و اين مطلع را از آنجا گفته ، به سمرقند فرستاد و از شعراى زمان استدعاى جواب نمود : مطلع : ما آرزوى خسرو و دارا نمىكنيم * جز خود به غير دوست مدارا نمىكنيم مخفى نماند كه هرچند ايطاء خفى ، از عيوب قوافى است و شاعر در اين بيت ، ارتكاب نموده ، با وجود [ اين ] نظمش ، خالى از معنا نيست . حكايت : قدوة المصنّفين مولانا حسين واعظ ، در كتاب : اخلاق المحسنين ، در دلايل علم قيافت آورده كه : كوتاهى قامت دليل مردم شرير و فتنهانگيز است و نشانهء كين و ستيز
--> ( 48 ) . بحرى سمرقندى ، شاعر تاجيك كه در 1011 قمرى عازم بلخ شد . در دانشنامهء ادب پارسى در آسياى ميانه ، رهسپار شدن وى به بلخ را در 1012 قمرى نوشته است . از زندگانى وى اطلاعى جز آنچه مطربى و برخى دانشنامهها نوشتهاند اطلاع ديگرى در دست نيست و سال تولد و مرگ وى نيز ، دانسته نيست : دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 1 / 255 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 178 .